"http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd">
تبليغاتX
سپیدهایم...

سپیدهایم...

اشعار سپید

سلام بر دوستان عزیزم


امیدوارم سال زیبایی را آغاز کرده و به اتمام برسانید

عذرخواهی می کنم اگر نتوانستم به موقع تبریک بگویم

و از حضور همه ی شما عزیزان و کامنت هایتان هم ممنونم


و اما خواستم به اطلاع دوستانم برسانم که

اشعار سپید بنده تحت عنوان

** یک پیراهن دریا **

به چاپ رسیده است و در نمایشگاه کتاب امسال

حضور دارد اگر تمایل داشتید برای خوانش آن


سالن شبستان ؛ راهروی 30 ؛ غرفه ی 7

انتشارات **نگیما **



+نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت10:26توسط رییسی ( افسانه ) | |

سلام دوستان مهربان

کمی دیر شده است برای تبریک سال نو اما درگیر سفر و ایام نوروز بوده ام

و حال که آمده ام فرارسیدن بهار و سال جدید را تبریک و تهنیت عرض می کنم

امیدوارم هر سال تان زیباتر و عالی تر از سال های گذشته باشد

همراه با موفقیت و پیروزی

    **********************************
با سه سپید کوتاه بروز شده ام امیدوارم که از نقدهایتان مرا بهره مند کنید


به بچه ها

به رفتگر محله

و جهانی که

دل پیچه گرفته است

           بدهکارم

قدم ها را

نفس ها را

جارو می کنم .

   ***********************


عروسکی نخ نما

در دستهای کودک

حکایتی دارد

لبخند بزنی

یا پوزخند

کوچکتر می شوم

        زیر پایت

  ***************************


سر می رود

آشپزخانه

     خدایان بی سر

ستون های سست

در حوصله اش نمی گنجد

رشته ای کوتاه

در کلاف بی سر جهان !


 امیدوارم که موفق و سلامت باشید

                                  افسانه رییسی

+نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت10:56توسط رییسی ( افسانه ) | |

سلام دوستان بزرگوار و مهربان

با سپید دیگری بروز شده ام و امیدوارم که بتواند

نظر شاعرانه تان  را جلب کند ...


*********

سفت به من چسبیده ای

گل سنگی

دل نمی کنی

سالها پهلویم نشستی

جزئی از من شده ای

کلی کلنجار رفتم با تو


سنگ عزیز

کلیه ی مرا فراموش کن !


و سپید دیگر تقدیم به شما با ترجمه ی انگلیسی

از خانم بیگدلی عزیز

***********

سیاهی

ماند

لای سیم

          خاردار

سیاهی

ماند

لای فریاد

            فریاد

سیاهی مرد

و ماند

     زبان سرخ آفریقا

بالا آمد

        خورشید

ازمیان سیم

               خاردار

the black missed be tween barbed wirs

the black missed in the shouting

the black died and remained the

indiscreet tongue ol africa

rised the sun from the barbed wires

the same as a wounded crown


امیدوارم لذت برده باشید منتظر نظرات شما عزیزان

هستم ... موفق باشید






+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت10:58توسط رییسی ( افسانه ) | |

سلام دوستان خوبم 

این بار هم آمدم تا با دو سپید در خدمتتان باشم 

امیدوارم لذت ببرید 

سپید اول با ترجمه ی زیبایی از خانم فریده بیگدلی ست 

که از لطفشان بی نهایت ممنونم

و تقدیم به شما ...

***********************

به حرف آسمان که

گربه سیاه نمی شود

باران هم ببارد

رنگ پس نمی دهیم

**

the  cat  doesnt  be  black

in the  skys  order

if  the  rain  also  fall

we  will  not  bleed


و سپیدی دیگر تقدیم به شما دوستان عزیز


کوه ها زمین را لمس می کنند

و تو هنوز

دستت را تکان نداده ای

بگذار کنار تو

رودها پر آب شوند

بر بستری که ماه بر آن

عرق می ریزد

چرخ های آسمان ایستاده اند

کسی نمی داند

شب به کجا می رود !


امیدوارم لذت برده باشید با آرزوی موفقیت برایتان 






+نوشته شده در سه شنبه یکم تیر 1389ساعت11:55توسط رییسی ( افسانه ) | |

سلام دوستان خوبم

امیدوارم که همچنان بهاری باشید

سپیدی را برایتان قرار می دهم امیدوارم لذت ببرید

 

شهر جنگزده ای ست

رگبار تندی می آید

بوی تندی قلقلک می دهد

مشامم را

تفنگی که عشقی غریب است

در شبهای بی مورد

می توانم صدای خون را

توی رگهایم بشنوم

مثل باران

شعرم تلخی گزنده ای ست

شعرم درد ( آنتونیو ) ست

که معشوقه اش را سروده بود :

( دوستم بدار

دوستم بدار

اما نه مثل وعده های طلایی

که آسان بر باد می روند

دوستم داشته باش

مثل کدوی کشکولی

که درسته اش

کوزه ی آب من است

 و شکسته اش

خرک گیتارم )

رگبار بند می آید

باز تنهایی

من

این شهر جنگزده .

*********************

و یک رباعی تقدیم به شما

 

چون آهوی پا شکسته گیر افتادم

در پنجه ی آهنین شیر افتادم

می خواستم از برکه به دریا برسم

افسوس که در دام کویر افتادم

 

امیدوارم که لذت برده باشید منتظر نظرات شما هستم

 

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت11:43توسط رییسی ( افسانه ) | |

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار


                                 فریدون مشیری


*******

با سلام مناسبت فرارسیدن نوروز باستانی و بهار طبیعت

را تبریک عرض می کنم بهاری باشید .


این بار با غزل و رباعی که در سالهای گذشته سروده ام

بروز خواهم بود امیدوارم لذت ببرید ...

***************


از اندوه و رنج و پریشانی ام    همیشه پر آشوب و طوفانی ام

سکوت شبانگاه و یک پنجره    گره خورده با درد پنهانی ام

به وجدم نمی آورد هیچ کس   بیا خوب من تو به مهمانی ام

سرآمد شبم با خیال تو باز      به عزلت نشستم نمی خوانی ام ؟

خزان زرد کرد آرزوی مرا          که مولود یک روز آبانی ام

به نفرین و آهم بسوزانمت      ای آنکه کشاندی به ویرانی ام

ملولم من از بازی سرنوشت    که غم را نوشته به پیشانی ام

کنون در کویری ترین بُعد خاک  در اندوه شبهای بارانی ام


**************

و رباعی ام ...


تا قطره به ذات خویش دریا برسد

تا موج نگاهش به تماشا برسد

فرمود خدا که عشق را سجده کنید

تا قیس به قاف عشق لیلا برسد


امیدوارم که لذت برده باشید ایام به کامتان دوستان عزیز



+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت11:13توسط رییسی ( افسانه ) | |

سلام


نام شاعر این اثر زیبا را نمی دانم ؛ اما چون زیبا بود 

برایتان قرار داده ام که لذت ببرید .

***

گیاه وحشی کوهم ؛ نه لاله ی گلدان

مرا به بزم خوشی های خودسرانه مبر

جایگاه من کوه است

به سختی ِ خشن ِ سنگ ، خو گرفته تنم

مرا به خانه مبر !


****


دو سپید با ترجمه انگلیسی: اعظم ناصری، ترجمه فرانسه: آسیه حیدری

(خیس)

پیاز در دستم

قلم در دستی دیگر

خرد می کنم

می نویسم

خیس خیس

 

The Wet))

The onion in my hand

The pen in the other

 I chop

I write

Wet wet

 

Mouillé))

L'oignon dans une une maine

La plume dans l'autre

Je coupe

J' écris

Toute mouillé

جهان

به سرعت باد

و ما به دنبال هویت خود

 می گردیم

 

The universe

As fast as wind

And we seek for

Our identity

  

L'univers

À toute vitesse

Et nous,

À la recherche

De notre identité

 ***************************

و زنبور با ترجمه ی انگلیسی توسط خانم فریده بیگدلی

*****


پای سفره ی عقد

از سرانگشتت عسل چشیدم

زنبور بود !


at the marriage contract table cloth

itasted some honey from your

finger-tip

it was a bee


از اینکه حوصله کرده و مرا می خوانید ممنونم

موفق باشید



+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت11:0توسط رییسی ( افسانه ) | |

سلام بر دوستان عزیز


* پیش از شعر ...


 *فردا دی ماه 24 شب را صبح می کند و دوست داشتم تولد نزدیک ترین دوستم

خانم شیرین میناسرشت ( شرقی ) را تبریک عرض کنم و برایش بهترین ها را

آرزو می کنم تا سالیان سال چنین روزی را به او تبریک بگویم و شاهد بودنش باشم .


************ هزاران هزار رز سرخ تقدیمش باد *********



سپیدی دیگر پیشکش حضورتان

***


من که نباشم

بگذار هیچ چیز و هیچ کس

در جای خود نباشد

بگذار جنگل ها آبی

دریاها خاکستری

و

آسمان هر رنگی که دوست دارد باشد

بگذار

درخت ها و آدم ها

همدیگر را بخورند

و من * کن فیکون * را

به زمین و زمان پیشکش کنم

بگذار تقویم ها همه روزها را

تعطیل رسمی اعلام کنند

بگذار همه چیز هویت خود را

از دست بدهد

هر روز وفات جمعه باشد

اصلا به کتابفروشی ها

سرک نمی کشم

وقتی از نحوست 13 می افتم

روزهای هفته همه یکسان

و شاعری جاذبه ای ندارد


تنها به لحظه ای می اندیشم

که شعر

بی مقدمه

مرا

غافلگیر می کند .


شاد باشید و سربلند


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت10:41توسط رییسی ( افسانه ) | |

با سلام و درود


                  گلایه

                 او می میرد                         

تا بدانی چیزی زنده بوده است / و تو مثل ماهی به آب بر می گردی

چه چیز میان آدم ها عوض شده ؟

نمره ی کفش ها / نمره ی عینک ها / رنگ لباس ها

یا رنج که هیچ تغییری نمی کند !

مردی که در بعد از ظهری ساکت / باغچه اش را آب می داد

ناگهان بیاد آورد که مرده ...

و جه غریبانه کوچ کرد شهرام شیدایی عزیز

و بسیار تاسف برانگیز است که از جانب دوستان و

 شاعران مدعی کرج که او را و اشعارش را کم نمی شناختند

هیچ گونه اطلاع رسانی صورت نگرفت و در مراسم ختم

این شاعر عزیز جز اقوام و دوستان نزدیک او

اثری از شاعران نبود !

شاعری که سرودی

خندیدن در خانه ای که می سوخت

اکنون اگر بودی می سرودی

مردن در شهری که هیچ کس نبود !!


روحش شاد و یادش گرامی باد .


_____________


اولین سپید تقدیمی ام به شما


وقتی که ذهن باغچه ها خونی ست

و جنگل فکرش

در اضطراب تبر

بهار را

چگونه بنویسم ؟

این فصل

فصل چلچلی ما

نیست !!


"""""""""""""""""""""""""


و دومین تقدیمی ام


به خودم که آمدم

قطار از لحظاتم گذشته بود

و سقوط واگن ها

در پیچ پیچ ریل

و دهقانی که

ریز ریز

      فداکار ...


""""""""""""""""""""""""""

و سومین ....


اینجا سرزمین من

آنطرفتر

السالوادور

آفریقا

مترسک هایی که با پوست و استخوان

بیرون می کشند

دانه ی گندم را

از دهان پرندگان !


""""""""""""""""""""""


و آخرین تقدیمی


از داشتن جزئیات زندگی که محروم شدم

کلیه ام را

به بازار بردم !


"""""""""""


از نظرات مهربانتان استفاده خواهم کرد .


+نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت11:10توسط رییسی ( افسانه ) | |

با سلام و درود


تشکر می کنم از حضور مهربان شما دوستان عزیز


که با خواندن اشعارم مرا دلخوش می کنید .


این بار یکی از سپیدهایم را که در فضایی خاص


و متفاوت سروده ام برایتان قرار خواهم داد


نمایشنامه ای زنده :


نقش اول :

آقایان بفرمایید

ذهنم را می جنبانم

راستی فیلم سگ کشی جالب بود

واقعیت روحم را نوازش می دهد


نقش دوم :

زن همسایه مان می گفت :

زن باید خیمه شب بازی را

آب دیده باشد

جانش به لب رسیده

بگذار بمیرد

از درد

از حرفهای آلوده

زندگی های جهنمی

اینجا روسپی ها هم

تمرین بازیگری می کنند

و مثل آتش بازی

در دنیای دیگران


نقش سوم :

بچه ها فوتبال را دوست دارند

مثل توپ می غلطند

روی زمین بازی

این بازی ها

این بازی ها


نقش اول :

چقدر چشمانم می سوزد

از سقف نمایشگاه

از سقف سینما

باران می آید

از بس این راه را پرسه می زنی ناگزیر

آوازش را برپا می دارد


زن ها

فیلم های جنگی دوست ندارند

اما ...

فیلمنامه ها

همیشه جنگی می شوند !!



و دومین تقدیمی


پرنده اگر

بالش هم بشکند

پرهایش را باد

به پرواز در می آورد !


منتظر نظرات ارزشمندتان هستم


افسانه رییسی

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت16:16توسط رییسی ( افسانه ) | |